به گزارش گروه رسانه ای ایران – گرا و به نقل از فارس؛ درست است که هنوز جایی رسما نام جنگ رمضان ثبت نشده و به فراخور فضای رسانه ملی و آن چه در کلام مسوولین و اصحاب رسانه جاری شده است، آن را مینامند؛ اما این پیشنهاد تغییر نام را اشتباه و اتفاقا انتخاب عنوان فعلی را گزینه درستی میدانم.
اگر از منظر تحلیل گفتمان به مساله نگاه کنیم، نام گذاری جنگ صرفا یک «برچسب توصیفی» نیست؛ بلکه نوعی کنش گفتمانی است که چارچوب معنایی، هویت جمعی و حافظه تاریخی یک رویداد را میسازد.
به همین دلیل، بحث بر سر «جنگ رمضان» یا «جنگ خلیج فارس» در واقع بحث بر سر این است که کدام چارچوب معنایی قرار است تجربه جنگ را در حافظه جمعی تثبیت کند. نخست، نام «جنگ رمضان» دلالتی زمانی معنوی دارد که مستقیما تجربه زیسته جامعه را بازنمایی میکند.
وقوع جنگ در ماه رمضان و جنگیدن در حالی که جامعه در وضعیت روزه داری است، یک وضعیت خاص و پرمعنا میسازد: تلفیق ریاضت، صبر و مقاومت. در سنت اسلامی نیز رمضان همواره با لحظات سرنوشت ساز تاریخی پیوند داشته است (مانند جنگ بدر یا فتح مکه).
بنابراین این نام گذاری، جنگ را در یک افق معنوی و تاریخی بزرگ تر قرار میدهد؛ افقی که مفاهیمی چون صبر، مجاهدت و استقامت را فعال میکند. در مقابل، «خلیج فارس» بیشتر یک نشانگر جغرافیایی است و از نظر بار معنایی، لزوما تجربه وجودی و اخلاقی جنگ را بازنمایی نمیکند.
دوم، نام «جنگ خلیج فارس» ناخواسته جنگ را به سطح یک منازعه ژئوپلیتیکی تقلیل میدهد؛ یعنی نزاعی بر سر آبراه ها، منابع انرژی یا کنترل تنگه ها. چنین نامی چارچوب تفسیر جنگ را به منطق رقابت های ژئواستراتژیک نزدیک میکند؛ همان چارچوبی که در ادبیات قدرت های بزرگ رایج است.
در حالی که «جنگ رمضان» به جای آن که جنگ را در منطق رقابت های قدرت تعریف کند، آن را در افق مقاومت و پایداری اجتماعی معنا میکند. به بیان دیگر، نام جنگ را به «جغرافیا» تقلیل میدهد، اما نام جنگ رمضان آن را به «وضعیت تاریخی ـ اخلاقی» پیوند میزند.
سوم، از منظر گفتمان شناسی سیاسی، نام «خلیج فارس» در اینجا کارکردی هویت گرایانه دارد که میتواند ناخواسته به نوعی دوگانه سازی قومی یا ملی دامن بزند. استدلال هایی مبنی بر برجسته سازی هویت فارسی در برابر اقوام غیرایرانی، در واقع جنگ را در چارچوبی قومیتی صورت بندی میکند؛ در حالی که تجربه تاریخی ایران نشان میدهد انسجام اجتماعی در لحظات بحرانی بیشتر بر پایه همبستگی مدنی و دینی شکل گرفته است تا براساس تمایزات قومی.
«رمضان» به عنوان یک نشانه زمانی – دینی، ظرفیت همبستگی گسترده تری دارد و جامعه را حول یک تجربه مشترک آیینی و معنوی گرد میآورد، نه حول یک تمایز قومی.
چهارم، نام گذاری مبتنی بر جغرافیا معمولا زمانی معنا دارد که جغرافیا خود صحنه اصلی و تعیین کننده جنگ باشد. بسیاری از جنگ هایی که به نام مناطق جغرافیایی شناخته میشوند (مانند جنگ خلیج فارس در ۱۹۹۱) به این دلیل چنین نامی گرفته اند که محور اصلی عملیات در همان جغرافیا بوده است.
اگر چنین وضعیتی هنوز تحقق نیافته یا حتی صرفا در حد احتمال است، نام گذاری پیشاپیش براساس آن، نوعی پیش فرضگذاری روایی است. «جنگ رمضان» اما بر یک واقعیت قطعی استوار است: زمان وقوع جنگ.
پنجم، از منظر حافظه جمعی، نام هایی که واجد بار نمادین و عاطفی هستند ماندگاری بیشتری دارند. نمونه تاریخی در ایران «دفاع مقدس» است که صرفا یک توصیف زمانی یا جغرافیایی نبود، بلکه یک چارچوب معنایی بود. «رمضان» نیز از همین جنس است: نشانه ای که فورا مجموعه ای از معانی فرهنگی، دینی و عاطفی را فعال میکند. در حالی که «خلیج فارس» اگرچه از نظر هویتی مهم است، اما در این زمینه بیشتر نقش یک نشانه جغرافیایی دارد تا یک استعاره فرهنگی.
در نهایت، «جنگ رمضان» یک استعاره فشرده از وضعیت تاریخی جامعه را حمل میکند: جامعه ای که در شرایط ریاضت و خویشتنداری دینی (حتی اقتصادی)، پس از تجربه جنگ ۱۲ روزه و بحران اغتشاشی دی ماه، ناگهان با جنگ مواجه شده و در همان وضعیت معنوی از خود دفاع میکند. این نام هم زمانمند است، هم معنامند، و هم تجربه زیسته مردم را بازنمایی میکند.
در مقابل، «جنگ خلیج فارس» بیش از آن که تجربه اجتماعی جنگ را توضیح دهد، آن را در چارچوب رقابت های ژئوپلیتیکی بازتعریف میکند.به همین دلیل، اگر هدف از نام گذاری تثبیت یک روایت معنادار از جنگ در حافظه تاریخی باشد، «جنگ رمضان» از نظر گفتمانی نامی غنی تر، دقیق تر و حامل بار نمادین قوی تری است./
